تکرار و عقب‌گرد در «یک قدمی» هادی حوری

روز پایانی جشنواره سوره به نوعی به نمایش «یک قدیمی» اختصاص یافت. هادی حوری که برای جماعت تئاتری شناخته شده است و سال‌های دور متونش را امیر دژاکام روی صحنه می‌برد، در آخرین ساعت جشنواره تئاتر سوره نمایشی با عنوان «فانوس‌های تاریک در گذرگاه خورشید» را روی صحنه برد. نمایشی که قرار است تصویری دراماتیک از مرگ یزید بن معاویه و تعیین جانشین برای او توسط امرای ارتش اموی باشد.

برای علاقه‌مندان به تئاتر، سال گذشته نمایش «سیه‌نامه باستان» هادی حوری اتفاقی ساده و شیرین به حساب می‌آید. نمایشی از عشق و عاشقی پهلوان ایرانی، سهراب به گردآفرید رزم‌آور با بازی مرتضی زارع و فرامرز قلیچ‌خانی در چندین نقش. نمایشی کمدی با رگه‌های نمایش ایرانی و بزم و رزم و شعر و موسیقی. 

با این حال  «فانوس‌های تاریک در گذرگاه خورشید» یک ناامیدی محض نود دقیقه‌ای است. نمایش با حرکات موزون گروهی دختر و پسر سیاه‌پوش آغاز می‌شود که مهم‌ترین ویژگی‌اش ناهماهنگی میان آنان است با ژست‌هایی که نمی‌‌توان درکش کرد. در مواجهه با نخستین تصاویر از خودت می‌پرسی برای چه باید مثلاً شیاطین را اینگونه به تصویر کشید؟ چند سال باید بگذرد تا از شر شبه‌شیاطینی با دهان‌های کج‌ومعوج خلاص شویم؟ چرا باید ۴۰ سال تصویر همیشگی از سده‌های نخستین اسلام و به خصوص فاجعه کربلا در قالب تصویر چنین باشد؟ چرا باید برای یک نمایش با موضوع دینی مقادیر زیادی رقصنده روی صحنه حرکاتی بی‌معنا و مفهوم ارائه دهند؟ چه اصراری است که شیطان برابر با زامبی‌های هالیوودی باشند که آنان خود قربانیان شیطانند، نه خود شیطان؟

در این میان باید به داستان ماجرا نیز بپردازیم. ۶ شخصیت نزدیک به دربار اموی بر سر جنازه یزید مرده ایستاده‌اند و قرار است بر سر جانشین خلیفه منازعه کنند. در این میان معتمد یزید که مردی است نصرانی برای حفظ جان خود به تحریک امرا مشغول می‌شود تا بتواند نقشه به قدرت رساندن خاندان مروان حکم را رقم زند. همه چیز جذاب پیش می‌رود. چیزی شبیه یک درام سیاسی با زیر و خم‌های جذابش؛ اما ناگهان نمایش به صحرای محشر می‌زند و داستان به جای دیگری ختم می‌شود.

داستان به سمت واقعه کربلا سوق پیدا می‌کند، جایی که چهار امیر دستشان به خون خاندان پیامبر آلوده است و قرار بر آن شده با پیش کشیدن ننگی که بر شجره این امرا حک شده است، دستشان از قدرت کوتاه شود. برای چنین مسئله‌ای هادی حوری انبوهی از دیالوگ‌های تکراری و کلیشه‌ای به میان آورده است که در آن شروران داستان به گناه خود اعتراف می‌کنند بدون آنکه در آنان اثری از پشیمانی و ندامت باشد. مگر می‌شود به گناه اعتراف کرد و از آن خشنود بود؟ کدام شروری از بدی‌هایش با ندامت سخن می‌گوید و بعد از دقایقی آش همان آش باشد و کاسه همان کاسه؟ 

روش هادی حوری همان روش عجیب و غریبی است که سال‌های سال در ایران رواج دارد. شما کافی است کمی ضجه بزنید و از صحرای کربلا چند فکت بیاورید و آخرش هم بگویید که اینها بد هستند و اولیا هم جایی روی صحنه نمایش نداشته باشد. نمایش‌هایی خالی از پروتاگونیست و مملو از آنتی‌گونیست. حتی از شکل ناقصی از مقتل‌خوانی نیز به حساب نمی‌آیند. این وسط بماند که همه شخصیت‌های عرب سخن‌ور و عاقل‌مسلکند. فلسفی حرف می‌زنند و منطق‌دانی در زبان را به قدری بلدند که مدام با مغالطات پیچیده از پس هم برمی‌آیند. در حالی که از قدرت شمشیر سخن می‌گویند، قدرت زبان فولاد شمشیرشان را ذوب می‌کند. مگر می‌شود؟ شخصیت‌پردازی‌های روی هوا که تیر هر پسربچه‌ای به بالشان می‌خورد.

اثر هادی حوری یکی از آن صدها نمایشی است که در خاطره ما نمی‌ماند. چیزی است برای رفع تکلیف، بدون هویت و بدون طرح داستانی درست و درمان. یک ساعت مقدمه‌چینی برای ربع ساعت نهایی. یک ساعت طول می‌کشد تا گره افتاده شود و از قضا گره گشودن و افتادن با هم یکی می‌شوند. بماند بازی‌های کلیشه‌ای و قهقهه‌های سرمستانه شروران روی صحنه. همه مست و پاتیل، بدون تپقی فرزدق می‌شوند. با چنین چیزهایی نمی‌توان به درام رسید و همه چیز وصل پینه‌هایی می‌شود که تنها معدودی مسئول هنرنشناس از آن خوششان می‌آید و لاغیر.

نویسنده: احسان زیورعالم

انتهای پیام/

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *