نفی وطن با دستاویز جهانی شدن

به گزارش خبرگزاری تسنیم، متن یادداشت فرامرز بخشنده با عنوان «دکتر زیبا کلام؛ نفی وطن با دستاویز جهانی شدن» به شرح ذیل است:

بهشت آ‌ن‌جاست کازاری نباشد

کسی را با کسی کاری نباشد

رضای دوست می‌خواهی چنان باش

که باری بر دل یاری نباشد                  

                                            میر صدرالاسلام ترشیزی کاشمری

با احترام به دکتر زیبا کلام ؛ این را اول گفته باشم که از ایشان نقار و نفرتی نیست تا بعد که به سراغ نقد نگاه و نگرش وی می روم شائبه طرح و فصل خصومت پیش نیاید.مقاله ” وطن آن‌جاست کسی را با کسی کاری نباشد ” به قلم دکتر صادق زیبا کلام و منتشر شده در وبسایت ایشان ،به مقوله وطن ، جهانی شدن ، تحول و تغییر و دگر گونی نگرش ها و رویکرد ها در قیاس و نسبت میان نسل‌های پیش از انقلاب و پس از آن به ویژه در مقوله وطن و ترجیح هر یک از دو نسل پیش و پس از انقلاب در انتخاب محل زندگی و نوع زیست می‌پردازد و در پایان نتیجه می‌گیرد که یکی از پیامدهای پدیده جهانی شدن کمرنگ شدن مرزها و کاسته شدن از حس وطن‌دوستی انسان‌های تحصیل‌کرده و نخبه و کارآمد است .

دکتر زیبا کلام عنوان مقاله‌اش را میان گیومه (“) گذاشته تا گمان نبریم که این جمله از آن خودش است که برعکس، او به گفته کسی که نمی دانیم کیست -اما به‌قاعده باید شخص دانایی باشد- استناد کرده است .

صدر این نقد، رباعی میر صدرالاسلام ترشیزی را آورده ام که تکلیفمان روشن شود که اولا “وطن” مقصود آن دانا نبوده و ” بهشت” بوده، و ثانیاً رباعی به جلب رضایت حضرت حق از طریق رعایت حقوق دیگران اشارت دارد وثالثاً دکتر زیبا کلام اگر مقصودش همان جمله ای است که آورده بهتر بود( و نیز درست تر) که آن‌را داخل گیومه نمی گذاشت تا به نادرست دچار این تصور نشوم( یا نشویم) که او صرفاً نقل قول می کند و این گزاره از دکتر زیبا کلام نیست !

 

اما بحث بر سر چیست ؟ این که انسان های تحصیل‌کرده و کارآمد آیا حق دارند محل زیست و گذرانشان را خودشان انتخاب کنند یا به خیال خدمت به وطن برگردند و دچار زحمت و نغمت شوند !

دکتر زیبا کلام با نقل دوران تحصیل دکتری در انگلیس و این که به او پیشنهاد کار داده شده اما وی به قصد ” خدمت ” در ایران نپدیرفته و به ” وطن” بازگشته و همین پرسشی را در ذهن فرزندان او به وجود آورده، موضوع مقاله را طرح می کند و بسط می دهد ؛ از درون این پرسش، وجوه اخلاقی و فلسفی ناگفته ای سر بر می آورند که گرچه دکتر زیبا کلام از آن‌ها با عنوان ابعاد اخلاقی و فلسفی یاد می کند، اما نمی گوید که کدام بخش اشارات او اخلاقی اند و کدام فلسفی ! وی به این نکته اشاره می کند که: من اعتقاد داشتم باید به ایران بر می گشتم ،اما سؤال این است که اگر فرد دیگری این اعتقاد را نداشت ، دوست نداشت در ایران کار کند یا به قول نسل ما ” خدمت کند ” ، آیا ما می توانیم او را مقید کنیم که او هم باید در ایران زندگی کند ؟ …این قید ” باید ” که هرکس ” باید ” درجایی که متولد شده خدمت کند ،کار کند یا زندگی کند از کجا آمده و منشأ آن چیست ؟ “

برای دکتر زیبا کلام، موضوع حق انتخاب به همان قید ” باید ” محدود می‌شود و کل یک نظام فکری به یک قید اخلاقی یا حقوقی تقلیل می یابد . این تقلیل‌گرایی هنگامی اهمیت می یابد که درتضاد با نوعی نگرش استعلایی، برگزیدگان و نخبگان را در ترازی فرا وطنی و جهانی شده در جایگاه بایسته و شایسته آنان می بیند و می خواهد!

به نظر می‌رسد که دکتر زیبا کلام مفهوم جهانی شدن را با گرایش خدمت به وطن در تقابل و تعارض می بیند؛ صد البته که این گونه نیست ! می شود به وطن خدمت کرد و هر جای جهان زیست و می‌شود جهانی بود و بیشتر و بهتر به وطن خدمت کرد . یادمان باشد پس از فاجعه یازده سپتامبر، بیشینه واژه ای که در ادبیات رسانه‌ای آمریکا به کار رفت واژه  Home Land “” بود که برابرنهاد آن همان ” میهن ” یا ” وطن ” می شود ؛ و بر پایه دفاع از همین وطن بود که جرج واکر بوش- رئیس جمهور وقت آمریکا- به افغانستان و سپس عراق لشکر کشی کرد، زد و کشت و اشغال کرد و شد آن چه که دیدیم و شنیدیم و تجربه کردیم؛ یعنی که وطن و میهن در خاستگاه مفهوم ” جهانی شدن ” هنوز یکی از قوی‌ترین دستاویز‌ها را برای اشغال و تسخیر سرزمین‌های ملل دیگر از سوی واشنگتن فراهم می کند و بر این تأکید کنم که امروزه اگر ترامپ را در کاخ سفید می بینیم، علتش این است که رأی دهندگان ایالات متحده خواسته اند به کسی رأی دهند که اگر دیوار حایلی میان آمریکا ومکزیک کشید تا بیگانه را به وطنش راه نباشد، حکما نظر خوبی است که باید عملی شود و همو اگر فرمانی صادر کرد که اتباع شش کشور از جمله ایران را از ورود به خاک آمریکا منع کند به این بهانه که مسلمانند پس تصمیم درستی گرفته و این‌ها همه مربوط به کشوری می شود که می خواهد در فرآیند ” جهانی شدن ” نقش کارگردان و کارفرما را با هم ایفا کند و چه می شود گفت که گویا دکتر زیبا کلام این‌ها را ندیده یا نمی خواهد ببیند و بداند؟ و گمانم بر این است که او می داند و چنین نوشته .

” جهانی شدن ” یک کاسه کردن نظم اقتصادی جهان است که ادعا می شود نفع همه در آن است ؛ همه جهان ؛ اما ” یک -جا -نشین ” سازی نخبگان ، پدیده ای است که دست‌کم در نظر و تئوری هیچ ربطی به ” جهانی شدن ” ندارد و تنها معطوف به اراده افزایش ضریب زایایی فکر، علم و مهارت‌های سطح بالا در جامعه ای است که اساس و بنیادش بر مهاجرپذیری گذاشته شده و اسفنج‌وار همچنان چنین می کند. گیرم که زمانی از آفریقا برده و از اروپا مهاجر می خواست و امروزه‌ی روز، نخبه ها را از سراسر جهان می‌خواهد .

آقای دکتر زیبا کلام ! نوشته اید :این قید ” باید ” که هرکس ” باید ” در جایی که متولد شده خدمت کند ،کار کند یا زندگی کند از کجا آمده و منشأ آن چیست ؟

اساسا این “باید” قید نیست و نبوده و نباید هم باشد؛ این” باید” دست بالا نوعی مطلوبیت خلقی و رفتاری یا باور میهنی است ؛ گیرم برای شما به قید مبدل و مقید شده ولی حرف من چیز مهمتری است ، این که از زبان نسل جوان و نو بیان می کنید که جهانی شدن میل به زیست در “جهان شهر ” ها یا به سخن قدیمی کشورهای اروپی و امریکی را افزایش داده و این البته که درست نیست و مصداقش بسیاری از نخبگانی هستند که در سرزمین‌های دیگر زیست و بود و باش دارند، اما پیوندهایشان با میهن و وطنشان پابرجاست و هزار از یکی، همین دانشمند تازه درگذشته پروفسور مریم میرزاخانی است که می خواست برای فرزندش هم شناسنامه و پاسپورت ایرانی بگیرد .عزیز بزرگوار! به بهانه زیست دیگران برای تأمین نیاز مهاجر جویی ( نخبگان ) آمریکا جهانی شدن را تا سطح مقبولیت و بلکه ضرورت کوچ نخبگان به ینگه دنیا و یوروپ پایین نیاور ! لطفاً! این دو مقولاتی منفک از یکدیگرند و جدا از هم باید بررسی شوند . نه این در بسته است برای همیشه و نه ریشه‌هایمان از ما منقطع خواهند شد اگر که جابجا شویم، و درست نیست که چنین رویکرد نامنصفانه‌ای داشته باشیم و درگذشت عزیزی هموطن و دانشمند را بهانه و دستاویز تاخت به میهن‌گرایی کنیم.

انتهای پیام/

 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *