یادداشتی بر اتاق تاریک| چیزی هست که ندیدیم

خبرگزاری تسنیم– سید سعید هاشم زاده

فیلم آخر حجازی باز هم فیلمی کامل نشده است. اینکه دغدغه ای آسان و قابل لمس را در پیچیده گویی بیندازیم و بخواهیم محصولی تولید کنیم که نمی‌دانیم از پس آن چه درون مایه می‌خواهد منتقل شود و چه حسی می خواهد ساخته گردد، بزرگترین نقص یک مولف در فیلم بر شمرده خواهد شد.

حجازی در اتاق تاریک به مسائلی دست اندازی می‌کند که معنی‌اش، بخوانید فضاسازی و قابل لمس کردنش را در اثر نمی‌تواند بسازد، نمی تواند معرفی کند و بدین خاطر در بستری رئالیستی به استعاره پناه می برد. استعاره ای که تفسیر می خواهد و از درون فیلم آدرسی برای فهم آن وجود ندارد. هر چه هست باید آن را بیرون متن ساخت.

اتاق تاریک، نخست یک داستان معمایی است که تعرض به یک بچه، فرزند خانواده، را دستمایه قرار داده است. شک و تردید در این تعرض با جست و جوهایی همراه می شود و در نهایت، اگر از استعاره ها گذر کنیم و به پایان فیلم توجه، متوجه می شویم که تعرضی در کار نبوده و مادر خانواده در سوتفاهم به سر می‌برده. در این میان تنها جذابیت اثر در اجرای روابط و استعاره هاییست که ما در انتظار کد فیلمساز یا بهتر بگوییم کد فیلمساز برای فهم بهتر و عمیق تر و نیز ارتباط آن با شخصیت و موقعیت فیلم هستیم. زحل، پیانو، فمینیسم، دوبووار، سگ‌ها و … همه این ها کدهایی هستند که در انتظار گشایش شان می‌مانیم اما هیچ نمی فهمیم و مجبور به تفسیر می‌شویم. کارگردان برای ارتباط چنین نگره هایی با کاراکتر و موضوع فیلمش، و عمیق تر جلوه دادن آن به اصطلاح توپ را به زمین مخاطب پرتاب می‌کند، با این پیش فرض که او خود می سازد و تفسیر و تحلیل می کند. حجازی در بسیاری از آثارش این کار را کرده است. در سه‌گانه خانوادگی اش یا پایانی باز ساخته یا سرانجامی گنگ را پیشنهاد داده.

بنظر می‌رسد این انتخاب، برای ساختار فیلمنامه، از نتوانستن یا گنگ بودن خود مسئله برای فیلم ساز بر می آید. فیلمساز خود نمی تواند مسئله اش را تا به آخر بارور کند و از آن نتیجه بگیرد بلکه از زیر بار آن فرار می‌کند و به شکلی روشنفکرانه، بخوانید شبه روشنفکری، تفسیر را دست مخاطب می سپارد تا عمق داستان، با اینکه عمقی وجود ندارد، در ذهن او آفریده شود.

در این میان توجه به خود داستان نیز می تواند ما را به نتایجی برساند که گنگ بودن مواجهه صاحب اثر با موضوع را می رساند. اینکه کل داستان یک معمای بی خود و بی جهت بود و یک سوءظن اشتباه و در این سیر چیز دیگری دستگیرمان نشد. در واقع گویی مخاطب قلابی اشتباه برای درک شخصیت ها و موقعیت انداخته بود و در آخر چقدر بیهوده بودن این دنبال کردن موقعیت و شخصیت ها.

حس بیهودگی که در آخر اتاق تاریک نصیب مان می شود، ما را متوجه آن می کند که به دنبال امر بیهوده رفتن از ایده تا ساختار، در ذهن کارگردان وجود داشته است، چیزی که خود آن را ایده ای پر مغز و دارای درون مایه به حساب می آورده.     

انتهای پیام/

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *